001002.jpg
واحه در باران
«واحه در باران» نخستين مجموعه شعر محمدتقي حرآبادي فراهاني است كه شعرهاي ۱۳۶۱ تا ۱۳۸۱ وي را دربر مي گيرد. از خصوصيات اين دفتر، مي توان به سلاست، رواني و دوري از تكلف اشاره داشت. عشق به طبيعت و مظاهر آفرينش در بيشتر اشعار حرآبادي ديده مي شود. اكثر اشعار اين مجموعه در قالب هاي كلاسيك (غزل، مثنوي، دوبيتي و قصيده) است. اما شاعر علاوه بر اينها، در قالب هاي نوقدمايي و نو نيز طبع آزمايي كرده است؛ قالب هايي چون : چهارپاره (دوبيتي هاي به هم پيوسته)، غزل مثنوي و سپيد.
همچنين شاعر در اين مجموعه اخوانيات خود و دوستانش را به مناسبت هاي مختلف(از جمله بهاريه ها) به چاپ رسانده است.


  محمد تقی حرآبادی فراهانی" شاعر گندمزارهای طلایی

                                                     

در روز پانزدهم دی ماه سال ۱۳۲۵ (که سرمای چندین درجه زیر صفر فراهان آدمی را از پای درمی آورد) در حرآباد فراهان در خانه دهقانی حاج محمد حسن نوزادی چشم به جهان گشود که نام وی را محمد تقی نهادند. خاندان حاج محمد حسن از خاندان های روحانی و متدین فراهان است.

مادر محمد تقی خانم مرصع طاووسیان دختر مرحوم "نورالله بیک" کدخدای حرآباد بود که از آب و ملک و تعینی برخوردار و از مالکین محسوب می شد. در این خاندان در آن زمان کمتر کسی بی سواد بود.

شاعر در خرداد ماه سال ۱۳۴۹ بعد از پایان تحصیلات با دخترعمه اش سرکار خانم مهرانگیز ترکمان زاده ازدواج کرده است. حاصل این ازدواج چهار فرزند به نام های "شکوفه/بابک/بیژن/احمد" می باشند که همگی دارای تحصیلات دانشگاهی بوده و اندوخته های لازم را از مکتب ادبی خانواده توشه ی راه قرار داده اند.

حرآبادی شاعر گندمزارهای طلایی است.حق هم همین است.زیرا وی سال های کودکی و نوجوانی فاصله بین خانه و مدرسه را بین همین گندمزارها پیموده است و شاهد رویش گندم و جوانه زدن و رشد بوته های گندم بوده است.

شاید یکی از دلایلی که حرآبادی چنین شیفته ی وطن است و اشعار میهنی وی از حلاوت و عذوبتی ویژه برخوردار است شاهنامه خوانی خصوصا در شب های سرد و طولانی زمستان در فراهان بوده است که تنها سرگرمی دلنشین کودکی و نوجوانی محمدتقی و همگنان وی بوده است :

آنان که از مهر تو ای ایران گسستند /  بیهوده در جمع وطن خواهان نشستند

در شعر حرآبادی جای پای شاعران دیگر را نمی یابیم و می توان گفت وی ار تقلید و اقتباس بیگانه است و مضامین نو در اشعار وی موج می زند حتی تضمینی از شاعران در شعر وی یافت نمی شود و آنچه بر قلم جاری ساخته زاییده ی طبع خویش است.

حرآبادی به شعر سپید یا شعر نو نیمایی علاقه ای خاص و تبحری ویژه دارد اما در بخش شعر سپید وی اشعاری را می بینیم که بیشتر به کاریکلماتورهای پرویز شاپور می ماند. جملاتی پرمحتوا که در هیچ یک از قواعد شعری (کلاسیک یا نو) نمی گنجند.

فراهان مهد شعر و شاعری است. اگر حرآبادی به شعر و شاعری روی آورده است یا به اصطلاح صحیح تر شعر او را به خود خوانده است به دلیل فراهانی بودن است.به نام های ماندگار این کاروان عظیم شاعران بزرگ بنگرید:

جلال جعفر فراهانی/ میرزا ابوالحسن فراهانی/ میرزا محمدحسین وفای فراهانی / میرزا ابوالقاسم قائم مقام / میرزا حسن آتش فراهانی / گنجعلی فراهانی / میرزا معصوم محیط / عشرت فراهانی / علوی فراهانی / فردوس فراهانی و صدها شاعر صاحب نام دیگر.

حرآبادی در ساختن دوبیتی استادی خود را آزموده و نشان داده است و دوبیتی های وی از درخشان ترین قالب های شعر وی است.چه دوبیتی های حرآبادی هم در معنی استوار است و هم جناس های لطیف آورده است بدین جهت نباید دوبیتی های وی را دست کم گرفت.

باید بدانیم بزرگان شعر و ادب چگونه دست همدیگر را گرفته و راه باریک هنر را قرن ها پیموده اند و حقوق بزرگان و پیشگامان را رعایت کرده اند و اجازه نداده اند عده ای حقوق دیگران را تباه نمایند.


آزادی

در قمار زندگی بخت رهایم را مگیر

هستی ام گر می بری برگ و نوایم را مگیر

تا بدین جا هم بسی افتان و خیزان آمدم

من ز پا افتاده ام دیگر عصایم را مگیر

ما بت دنیا ز اول با گِل خود ساختیم

بشکن این بتخانه را اما خدایم را مگیر

جز هوای کوی او در حجم خاطر هیچ نیست

در حوالی نفس راه هوایم را مگیر

در بهای سرفرازی افسر و دیهیم رفت

هرچه دارم مال تو اندیشه هایم را مگیر

درحقیقت هیچ کس با من نشد همداستان

گر حقیقی نیستم حق بقایم را مگیر

شهرت آزادی ام روزی جهان را می گرفت

این جهان از تو ولی عشق رهایم را مگیر


کاریکلماتورهای محمد تقی حرآبادی فراهانی

دیکتاتور

دیکتاتور می داند اگر جوخه ی اعدامش بیکار شود خودش هم کاری ندارد.

آزادی

آزادی و قانون تقاطع بی چون و چرایند. ولی قطار از دو خط موازی می گذرد.

فرهنگ

در فروشگاه فرهنگ وقتی که ارزش فرهنگ را با تمام پول ها پرسیدم عرض کردم ارز من کافی نیست.

ایران

گربه ای که از دماغ شیر افتاد ولی موش ها را بزرگتر از خود دید !

قانون

قانون را کشتند و از استخوانش چماق ساختند. بیچاره چماق فکر می کند هنوز قانون است !

حکومت

سال هاست که روستای کودکی ام ویران شده ولی لک لک پیر هنوز بالای برج اربابی لانه دارد و شاید ادعای جانشینی !


آباد باش و آزاد همیشه ای "حرآباد"

تا سرو سربلندی در خاطرت بکارم 

جا مانده در جوارت برگی ز نوجوانی

ز اشعار بی حساب و رویای بیشمارم