حرآباد دشت های طلایی گندم

 

 

نگین دشت زرخیز فراهان است حرآباد        چنان مازندران اندر بهاران است حرآباد

سرای مردمان مهربان و ساده ومومن        همه گویند که مهد علم و ایمان است حرآباد

صدای آب اشکول و صفای باغ اربابی       یقینا تپه اش چون ارگ کرمان است حرآباد

 

 

عکس هوایی از روستای حرآباد


حرآباد دشت های طلایی گندم

آباد باش و آزاد همیشه ای "حرآباد"   تا سرو سربلندی در خاطرت بکارم

جا مانده در جوارت برگی ز نوجوانی    ز اشعار بی حساب و رویای بیشمارم

 

 

 

 

 

 

روستای حرآباد یکی از روستاهای  شهرستان فراهان است که از شمال به فاصله ۲۵ کیلومتری شهرستان  اراک سمت راست جاده اراک فرمهین در جنوب شرقی فراهان و حاشیه شمالی کویر میقان قرار دارد. پیش شماره تلفنی این ده ۰۸۶۲۳۲۶ می‌باشد.

 

حرآباد فراهان دهی جزء شهرستان فراهان به مرکزیت فرمهین

دامنه و سردسیر است و ۵۵۰ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات،'گندم، جو، یونجه و شادانه میباشد. بنشن، ارزن و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی قالیچه، گلیم و جاجیم بافی است

حرآباد دارای یازده قنات بوده که به اسامی ذیل شهرت داشتن:

1.      قنات حرآباد                             قنات حرآباد فراهان

2.       قنات نوش آباد

3.       قنات سعد آباد

4.       قنات علی آباد

5.       قنات بال

6.       قنات ویده

7.       قنات اشکول

8.       قنات باغ نجمدین

9.       قنات مدآباد

10.    قنات خانیله

11.    قنات خوش آباد

 

کشاورزی حرآباد  به دلیل وجود زمین‌های وسیع و آب کافی، از رونق زیادی برخوردار بوده است.

گندم و سیب زمینی حرآباد در تمام کشور نمونه می باشد.

گندم حرآباد بهترین گونه گندم ایرانی می باشد که از نظر  کیفیت قابل مقایسه با هیچ نوع رقم گندم ایرانی نیست.

همچنین سیب زمینی حرآباد از کیفیت بالایی برخوردار است که علاوه بر مصارف خوراکی بیشتر جهت کاشت به شهرهای اطراف صادر میشود.

 در زمانهای گذشته بهترین پذیرایی و مهمانداری را داشته که از میهمانان با چند نوع غذا نظیر برنج و خورشت، آبگوشت خاگینه، شیر برنج، جگر سرخ شده، ترحلوا، کره خودمانی، ماست،چغندر دوغ ، کدو سرخ شده، آش جو، آش ماستابه، گل کباب و غیره ....  پذیرایی  میکردند.

روستاها و شهرهای همجوار حرآباد فراهان

  • روستای کمال آباد در شرق حرآباد
  • شهر داود آباد در جنوب شرقی حرآباد
  • روستای ويسمه در جنوب شرقی حرآباد
  • روستای ايبک آباد در جنوب حرآباد
  • روستای مشهدالکوبه در غرب حرآباد
  • روستای نظام آباد در شمال حرآباد
  • روستای مصلح آباد در شمال شرقی حرآباد

وضعيت آب و هوای حرآباد


وضعيت آب و هوای حرآباد

ادامه نوشته

مشاهیر فراهان

مشاهیر فراهان

عکس های حرآباد

وطنم ! من به تو می اندیشم

نه به تنهایی خویش ...

 

یادگار نماهای حرآباد ...

ادامه نوشته

محمد تقی حرآبادی فراهانی

 

001002.jpg
واحه در باران
«واحه در باران» نخستين مجموعه شعر محمدتقي حرآبادي فراهاني است كه شعرهاي ۱۳۶۱ تا ۱۳۸۱ وي را دربر مي گيرد. از خصوصيات اين دفتر، مي توان به سلاست، رواني و دوري از تكلف اشاره داشت. عشق به طبيعت و مظاهر آفرينش در بيشتر اشعار حرآبادي ديده مي شود. اكثر اشعار اين مجموعه در قالب هاي كلاسيك (غزل، مثنوي، دوبيتي و قصيده) است. اما شاعر علاوه بر اينها، در قالب هاي نوقدمايي و نو نيز طبع آزمايي كرده است؛ قالب هايي چون : چهارپاره (دوبيتي هاي به هم پيوسته)، غزل مثنوي و سپيد.
همچنين شاعر در اين مجموعه اخوانيات خود و دوستانش را به مناسبت هاي مختلف(از جمله بهاريه ها) به چاپ رسانده است.


  محمد تقی حرآبادی فراهانی" شاعر گندمزارهای طلایی

                                                     


ادامه نوشته

جاده حرآباد


جاده حرآباد



ادامه نوشته

Horabad Farahan

میرزا تقی خان امیرکبیر

  ,

میرزا تقی خان امیرکبیر


میرزا تقی خان امیرکبیر اهل فراهان است و دست پرورده خاندان قائم مقام فراهانی.  فراهان همچون تفرش و  آشتیان مجموعاً کانون واحد فرهنگ دیوانی و "اهل قلم" بود؛ ناحیه ای مستوفی پرور. چه بسیار دبیران و مستوفیان و وزیران از آن دیار برخاستند که در آن میان چند تنی به بزرگی شناخته شده، در تاریخ اثر برجسته گذارده اند. از این نظر میرزا تقی خان نماینده فرهنگ سیاسی همان سامان است.      


نام اصلی میرزا تقی خان، "محمد تقی" است. زادگاهش "هزاوه" از محال فراهان عراق. هنوز هم در آنجا محله ای بنام "محله میرزا تقی خانی" معروف است، و خانه پدریش نزدیک تپه "یال قاضی" شناخته می باشد. اسم او در اسناد معتبر (از جمله مقدمه پیمان ارزنةالروم، و قباله نکاح زنش عزت الدوله) "میرزا محمد تقی خان" آمده است. رقم مهر و امضای او نیز تردیدی در نام حقیقیش باقی نمی گذارد؛ بی گمان اسم "محمد" رفته رفته حذف گردیده و به "میرزا تقی خان" شهرت یافته است.    


خانواده پدری و مادری میرزا تقی خان از طبقه پیشه ور بودند. پدرش به تصریح قائم مقام "کربلائی محمد قربان" بود که در خطاب او را "کربلائی" می گفت. سجع مهرش "پیرو دین محمد قربان" بود. کربلائی قربان نخست آشپز میرزا عیسی (میرزا بزرگ) قائم مقام اول بود. پس از او همین شغل را در دستگاه پسرش میرزا ابوالقاسم قائم مقام ثانی داشت.   


کربلائی قربان بعدها ناظر و در واقع ریش سفید خانه قائم مقام گردید، و همیشه مورد لطف مخدوم خود بود. آنچه بنظر می رسد کربلائی قربان خیلی هم بی چیز نبوده، بلکه آب و ملکی داشته و دست کم یک دانگه قریه حرآباد فراهان مال او بوده است.  و نیز آنقدرها استطاعت داشته که به سفر حج برود.

حرآباد فراهان حرآباد فراهان حرآباد فراهان حرآباد فراهان حرآباد فراهان

ادامه نوشته

هاله ی شما به چه رنگی است ؟

 

آیا می دانید هاله شما چه رنگی است؟

.....

ادامه نوشته

شغل

آیا می‌دانید چه شغلی برای شما مناسب تر است و چه کارهایی را می‌توانید بهتر از سایرین انجام دهید؟

در این مقاله خواهید دید که هر کدام از متولدین ماه‌های مختلف، برای چه شغل‌هایی مناسب هستند. پس اگر دوست دارید بدانید که شغل نجومی‌شما چیست، در این مقاله با ما همراه شوید!

ادامه نوشته

پدر و مادر ؟؟

پدر و مادر ؟؟

 

آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.

وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.

وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...

به سلامتي همه مادراي دنيا...


ادامه نوشته

موشک هوا کند


یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت :

شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم.

دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند.

گل ها

 

رازهای شخصیتی شما از زبان گل ها !...

ادامه نوشته

خوار و بار فروش و خدا

خوار و بار فروش و خدا:

 

زنی با لباس های کهنه و مندرس و نگاهی مغموم وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواربار به او بدهد. به نرمی گفت که شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه اش بی غذا مانده اند.مغازه دار با بی اعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند زن نیازمند در حالی که اصرار میکرد گفت : آقا شما را به خدا به محض این که بتوانم پولتان را می آورم مغازه دار گفت : نسیه نمی دهد. مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفتگوی آن دو را میشنید به مغازه دار گفت : ببین خانم چه می خواهد خرید این خانم با من. خواربار فروش با اکراه گفت : لازم نیست خودم میدهم. فهرست خریدت کو؟ زن گفت : اینجاست.مغازه دار از روی تمسخر گفت : فهرست را بگذا ر روی ترازو به اندازه وزنش هر چه خواستی ببر. زن لحظه ای مکث کرد و با خجالت از کیفش تکه کاغذی در آورد وچیزی رویش نوشت و آن راروی کفه ی ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند که کفه ترازو پایین رفت.خواربار فروش باورش نشد.مشتری از سر رضایت خندید و مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ترازو کرد کفه ترازو برابر نشد آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند. در این وقت خواربار فروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت تا ببیند که روی آن چه نوشته شده است. روی کاغذ ، فهرست خرید نبود دعای زن بود که نوشته بود : ای خدای عزیزم تو از نیاز من با خبری خودت آن را برآورده کن. مغازه دار با بهت جنس ها را به زن داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد. زن خداحافظی کرد و رفت و با خود می اندیشید که فقط اوست که می داند وزن دعای پاک و خالص چقدر است.

دلنوشته های دکتر حسابی

دلنوشته های دکتر حسابی
داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،
این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.
انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!
انسان های بزرگ دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکار است.
همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد … !
عشق مانند نواختن پیانو است،
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.
دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.
محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. ‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم 
بودنشان چقدر محدود است؛

مدیریت اقتصاد در ایران باستان

 

آشنایی با نظام مدیریت اداری داریوش ...

ادامه نوشته

ببخشید آقا اجازه...!!!

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...

مراسم نوروز در بین زرتشتیان

مراسم نوروز در بین زرتشتیان...

ادامه نوشته

وصيت‌نامۀ حضرتِ مولانا جلال‌الدّين محمّد بلخی

وصيت‌نامۀ حضرتِ مولانا جلال‌الدّين محمّد بلخی

شما را وصیت می کنم به ترس از خدا در نهان و آشكارا و عیان و اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و کناره گرفتن از  نافرمانيها و گناهان و پيوسته روزه داشتن و برپا داشتنِ نماز و  فرونهادن هواهای شیطانی و خواهش­های نفسانی در همه حال و شکیبایی بر درشتی مردمان و آزار همة آنان كشيدن و دوری گزیدن از همنشینی با احمقان و نابخردان و عاميان و پرداختن به همنشینی با نیکوكاران و بزرگواران. همانا بهترین  مردم کسی است که به مردم سود می‌‌رساند و بهترین گفتار آن است كه کوتاه و گزیده است و مقصود را می‌‌رساند و ستایش تنها از آن خداوند است.

محله های تهران

دلیل نامگذاری محله های قدیمی تهران

شاید هر روز نام چند محله تهران را بشنویم بی آنکه بدانیم چرا به

 این نامها معروف شده اند...

ادامه نوشته

ماه تولد شما


ماه تولد شما + ماه تولد معشوقه تان= سرنوشت رابطه

ادامه نوشته

روشهاي مبارزه با استرس

ادامه نوشته

داستـان های کوتـاه و خوانـدنی

ادامه نوشته

مورچه و سلیمان نبی (ع)

 روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود،

نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد.

 سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.

 در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود.

مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت...

ادامه مطلب...

ادامه نوشته

به سلامتي تو


به سلامتي رفيقي كه تو رفاقت كم نزاشت ولي كم برداشت تا رفيقش كم نياره
به سلامتی اون کسی که تو اوج بی کسی همه کسشو ( خدا ) فراموش نکرد.

به سلامتي مداد پاك كن كه به خاطر اشتباه ديگران خودشو كوچيك ميكنه . . .
به سلامتي اون دلي كه هزار بار شكست ولي هنوزم شكستن بلد نيست . . .
به سلامتي اونايي كه تو اوج سختي ها و مشكلات
به جاي اينكه تَركمون كنن دركمون مي كنن . . .
به سلامتي اونايي

ادامه نوشته

عجب خوش شانسی

عجب خوش شانسیپیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!
ادامه مطلب کلید کنید.

ادامه نوشته

قوانینی که نیوتن از قلم انداخت... !!

قوانینی که نیوتن از قلم انداخت... !!

قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر..... در ادامه مطلب کلید کنید
ادامه نوشته

ملت گرائی

ملت گرائی

              
 مي گويند زماني که قرار بود دادگاه لاهه براي رسيدگي به دعاوي انگليس در
 ماجراي ملي شدن صنعت نفت تشکيل شود ، دکتر مصدق با هيات همراه زودتر از
 موقع به محل رفت . در حالي که پيشاپيش جاي نشستن همه ي شرکت کنندگان
 تعيين شده بود ، دکتر مصدق رفت و به نمايندگي هيات ايران روي صندلي
 
نماينده انگلستان نشست .

 

ادامه نوشته

حراج تمام اعتقادات اسلامی برای بیست سنت


حراج تمام اعتقادات اسلامی برای بیست سنت

ادامه نوشته

از خسارتی که هیتلر در جنگ دوم جهانی به انگلستان وارد کرد بیش تر بود

خبر کوتاه بود :

 ” با کمال تاسف اطلاع یافتیم که آقای دکتر محمد مصدق سحرگاه امروز پنج شنبه

 در ساعت 4:30 بامداد 14/12/1345 در سن 87 سالگی در اتاق شماره 62 بیمارستان نجمیه تهران

 زندگی را بدرود گفت
. “
ادامه نوشته