زندگينامه شهيد ابراهیم حرآبادی فرمانده عملیات ناوچه جوشن

شهيد ابراهيم حرآبادی، تحصيلات خود را تا مقطع ليسانس ادامه داد. با تمام عشق و علاقه اي که به خانواده خود داشت مانند ابراهيم خليل الله بدون وابستگي به زن و فرزند زندگي مي کرد و دوست داشت بيشتر شب ها را با خداي خود خلوت کرده و قرآن و کتاب بخواند. از همان اوايل زندگي هميشه به من (همسر خود) مي گفت: اگر از من بخواهند به جبهه مي روم و با دل و جان اين کار را خواهم کرد چون دفاع از دين و ميهن وظيفه بس بزرگي است که بر دوش ماست.

او هميشه خيرخواه همه مردم بود، پيرزني بود که در جنوب بر اثر جنگ همه خانواده خود را از دست داده بود و خود نيز آواره شده بود ابراهيم براي او سر پناهي درست نمود و سلامتي را به او برگرداند و هميشه به کمک او مي شتافت و مي گفت: من براي ثواب اين کار را نمي کنم بلکه وظيفه اي که بر دوش من گذاشته شده و ما همه موظفيم به مردم درمانده کمک کنيم.

بالاخره در تاريخ 1367/01/29 در خليج فارس در جنگي که بين ايران و آمريکا در گرفت به آرزوي ديرينه خود يعني شهادت در راه خدا با زبان روزه نائل آمد و مفقود الاثر شد.

روحش شاد و يادش گرامي باد

شهید ابراهیم حرآبادی

خاطره اي از همرزم شهید ابراهیم حرآبادی

شهید حرآبادی افسری لایق و کاردان بود و در امور تخصصی و فرماندهی، راهنمای خوبی برای پرسنل ناو به شمار می رفت. در بسیاری از مسائل مذهبی، راهگشای ما بود و از این که در ناوچه ي «جوشن» خدمت می کرد، به خود می بالید و عاشق ناو بود.

ناو قهرمان جوشن

یادی از شهید ابراهیم حرآبادی  فراهانی

مطلبی که در پایین می خوانید مصاحبه ای است با فرمانده ناو جوشن که در درگیری با ناوگان آمریکا در خلیج فارس پس انهدام ۱هلیکوپتر و درگیری با کشتی های آمریکایی غرق میشود.

ناو جوشن

 فروردین ماه 1367 ناوچه جوشن مأموریت یافت تا تعدادی از نفتكش های ایرانی را از جزیره خارك تا دهانه خلیج فارس اسكورت كند. این ناوچه عملیات مذكور را بعدازظهر همان روز آغاز كرد و این عملیات تا ساعت 5 صبح روز بعد یعنی 29 فروردین ادامه یافت. در طول این مسیر در چندین مرحله هواپیماهای دشمن قصد تعرض به این نفتكش ها را داشتند ولی هر بار با تیراندازی و پدافند ایذایی ناوچه جوشن مجبور به ترك منطقه شدند و سرانجام تمام نفتكش ها به سلامت از دهانه خلیج فارس خارج شدند. ناوچه جوشن در حال برگشت به منطقه یكم دریایی بندرعباس، مأموریتی تازه یافت و آن اطلاع یافتن از حمله نظامیان متجاوز آمریكایی به سكوهای نفتی نصر و سلمان بود. چگونگی این عملیات شكوهمند را كه به جاودانگی ناوچه جوشن و پرسنل غیور و جان بركف این ناوچه منجر شد، از زبان ناخدا یكم بازنشسته «عباس ملك» فرمانده ناوچه جاوید جوشن می خوانیم:

س: ناخدا ملك! چگونه از حمله آمریكا به سكوهای نفتی كشورمان اطلاع یافتید؟ رویارویی ناوچه جوشن با نیروی دریایی آمریكا چطور آغاز شد؟

ج: پس از اتمام عملیات اسكورت نفتكش ها، به پایگاه خود در منطقه یكم دریایی بندرعباس بازمی گشتیم كه حدود ساعت هفت صبح از طریق پایگاه خبردار شدیم كه در نزدیكی های جزیره كیش، ناوهای آمریكایی به سكوهای نفتی «نصر و سلمان» كه در جنوب غربی جزیره سیری قرار دارند، حمله كرده اند. طبق دستوری كه به ما داده بودند آماده شدیم و مسیر خود را به طرف منطقه موردنظر عوض كردیم. حدود ساعت یازده و ربع بود كه افسر عملیات و افسر مخابرات به من اطلاع دادند كه دستگاه های مخابراتی ما عمل نمی كنند و از كار افتاده اند. بلافاصله به اتفاق افسر مخابرات و الكترونیك به اتاق مخابرات رفتیم. تمام سیستم های مخابراتی را بررسی كردیم و متوجه شدیم كه ایراد از خود دستگاه ها نیست. چون تا آن زمان جنگ های الكترونیكی برای ما پیش نیامده بود، متعجب بودیم كه چگونه دستگاه ها از كار افتاده اند.

در همین وضعیت بسر می بردیم و حدوداً ده دقیقه ای از این موضوع گذشته بود كه 5 یا شش فروند هواپیما و هلی كوپتر در اطراف ناوچه ظاهر شدند كه البته هواپیماها در سطح بالایی پرواز می كردند. در آن زمان حدوداً 20 مایل از جزیره سیری دور شده بودیم و تقریباً 30 تا 35 مایل با سكوهای «نصر و سلمان» فاصله داشتیم. در این موقع یكی از هلی كوپترها سعی كرد كه به ما نزدیك شود. ما در این شرایط سیستمی به نام گارد داشتیم كه از طریق آن با خلبان هلی كوپتر تماس گرفتیم و به او یادآور شدیم كه طبق قوانین بین المللی و با توجه به شرایط جنگی منطقه و ناشناس بودن هلی كوپتر بیشتر از 5 مایل نمی تواند به ما نزدیك شود. خلبان هم در جواب گفت: من هلی كوپتر ناشناس نیستم. من هلی كوپتر نیروی دریایی آمریكا هستم و به شما اخطار می دهم ناوچه را متوقف كنید و تمام افراد را به روی قایق های نجات منتقل كنید.

بعد از شنیدن پیام بلافاصله، آژیر محل جنگ را به صدا درآوردم و بچه ها به محل های از پیش تعیین شده خود رفتند. البته بچه ها از قبل هم آماده بودند ولی با این اعلام، آمادگی صد درصد برای موقعیت جنگی پیدا كردند كه این مسئله حدود هفت، هشت دقیقه به طول انجامید. دراین زمان متوجه شدم كه كسی بر روی مدار، من را با گویش انگلیسی صدا می كند و می گوید: من فرمانده ناوگان نیروی دریایی آمریكا هستم و به شما اخطار می كنم كه متوقف شوید و كشتی را از نفرات تخلیه كنید. من در جواب با لحنی جدی به او گفتم: اینجا خلیج فارس است ومن از شما دستور نمی گیرم و طبق برنامه ای كه دارم باید برای نجات نفراتی كه بر روی سكو قرار گرفته اند به سوی سكوهای نفتی بروم. آنها گفتند: شما درمحاصره كامل هستید و بهتر است كه به حرف ما گوش بدهید. من مجدداً در جواب گفتم: اینجا خلیج فارس است و شما حق هیچگونه دخالتی در امور كشور مرا ندارید و لازم است كه شما منطقه را ترك كنید.

این صحبت ها حدود یك ربع طول كشید. جو عجیبی به وجود آمده بود. برای درگیرشدن و یا ادامه مسیر و یا هر اقدام دیگری نیاز به برقراری ارتباط بود و ما متأسفانه حتی با جزیره سیری كه در نزدیكی ما قرار داشت ارتباطی نداشتیم. دراین شرایط حساس با پرسنلم مشورت كردم و با اینكه همه می دانستند تنها هستیم و از هر طرف مورد محاصره آمریكایی ها قرار داریم، باكمال شجاعت گفتند كه حاضرند تا پای جان ازكشتی حفاظت كنند.

ناوگان نیروی دریایی آمریكا دست بردار نبود ومرتب اخطار می داد و ما هم به راه خود ادامه می دادیم تا اینكه مكالمه من با فرمانده ناوگان نیروی دریایی آمریكا به مشاجره لفظی كشید و من به او گفتم: «شما باید منطقه را ترك كنید ومن مأموریت خودم را انجام خواهم داد.» در این زمان، از آن طرف خط یك نفر پشت دستگاه بی سیم آمد و به زبان فارسی شروع كرد به صحبت كردن، گفت: «هرچه كه به شما دستور داده می شود اجرا كنید، اگر شما تسلیم شوید آن دسته از نفرات كه مایل باشند می توانند با ما به آمریكا بیایند تا ما در آنجا به آنها كار و امكاناتی كه می خواهند بدهیم و آن دسته از افراد هم كه مایل به این كار نیستند می توانند به ایران برگردند.» من هم در جواب مجدداً گفتم: ما به مأموریت خود ادامه خواهیم داد. دراین شرایط آمریكایی ها از متوقف كردن ناوچه جوشن ناامید شدند و اولین موشك بلافاصله بعداز آخرین مكالمه ما یعنی حدود ساعت 30/12 به طرف ما شلیك شد. با سیستم های چفی كه داشتیم، توانستیم این موشك را حدود 200 یاردی از ناوچه منحرف كنیم. با نزدیك شدن اولین هلی كوپتر به ناوچه، دستور آتش دادم كه مورد اصابت قرارگرفت و سقوط كرد. بقیه هلی كوپترها با دیدن این موقعیت از ناوچه فاصله گرفتند وهواپیماهایی هم كه در اطراف ما بودند، فاصله خود رابا ما بیشتر كردند.

در این موقع متوجه شدم كه ناوهای آمریكایی ازطرف غرب جزیره سیری ما را قفل موشكی كردند و بعد بار دیگر با ما تماس برقراركردند و گفتند: سرسختی به خرج ندهید، درغیر این صورت نابود خواهیدشد. من در جواب گفتم: من می دانم كه ما را درجهت غربی قفل موشكی كرده اید و بهتر آن است كه ما را به حال خود رها كنید تا ما مأموریت خود را ادامه دهیم.

كاپیتان آمریكایی ازمن پرسید: هنوز سیستمهای شما كار می كند؟ برای آنها شگفت آور بود كه چطور با این شرایط سیستم های الكترونیكی ما هنوز از كار نیفتاده است، چرا كه ما توانسته بودیم سمت و جهت قفل موشكی آنها را تشخیص دهیم.

دربین این صحبت ها بود كه آنها دومین موشك خود را به سوی ما پرتاب كردند. با دیدن موشك دستور شلیك بسوی آن را دادم ولی به خاطر سرعت بالایی كه داشت عملا این كار بیفایده بود. موشك وارد بدنه ناوچه شد، از بین چهار لانچه پرتاب موشك گذشت و دست آخر در موتورخانه منفجر شد. با این انفجار 25 تركش به بدن من اصابت كرد. اولین چیزی كه بعداز این اصابت دیدم روی كفشم بود كه حدود 5 سانتی متر شكافته شده بود ولی متوجه زخم خوردگی بقیه جاهای بدنم نشدم. شهید ناو سروان زارع نعمتی كه جانشین من بود از ناحیه گردن مورد اصابت تركش قرار گرفت، دست خود را به بغل ناوچه گرفت، روی پله نشست و در همانجا به لقاالله پیوست، خدا رحمتش كند.

من وارد پل فرماندهی شدم تا اوضاع ناوچه را بررسی كنم. با اتاق مخابرات تماس گرفتم، تماس قطع بود، بعد با اتاق عملیات تماس گرفتم اما تمام ارتباط ها قطع شده و موتورخانه از كار افتاده بود. از پل فرماندهی بیرون آمدم و در سینه ناوچه در كنار توپ ایستادم.

خدا رحمت كند افسر عملیات ناوچه جوشن (شهید ابراهیم حرآبادی)، ایشان از راه رسید و گفت: ناوچه از ناحیه موتورخانه مورد اصابت موشك قرار گرفته است. به او گفتم: به افسر مهندس بگو میزان صدمات وارده را اعلام كند تا بتوانیم از ادامه خسارت به ناوچه جلوگیری كنیم.

سومین موشك كه از نوع استاندارد بود به سوی ما شلیك شد و پرسنل قهرمان ناوچه جوشن با اجرای آتش سعی در انهدام آن داشتند ولی موفق نشدند و موشك به پل فرماندهی اصابت نمود. من و چند نفر از پرسنل به داخل آب پرتاب شدیم. بلافاصله موشك های چهارم و پنجم هم به ناوچه اصابت كرد و دود و آتش آن را فراگرفت. به پرسنلی كه روی ناوچه بودند گفتم تا خود را داخل آب بیندازند. تعدادی از بچه ها كه رمقی در تن داشتند به دوستانشان كمك می كردند تا خود را به داخل آب بیندازند، ولی آنهایی كه شهید شده بودند با ناوچه جوشن به دل خلیج همیشه فارسرفتند تا حماسه جاوید جوشن برای همیشه ماندگار باقی بماند.

زمانی كه در داخل آب بودیم به كمك تعدادی از پرسنل ناوچه جوشن سعی كردیم تا كلیه عوامل را كه داخل آب پریده بودند دور هم جمع كنیم. افسر برق ناوچه كه در یك مایلی من بود توانسته بود هشت نفر را جمع كند و من هم هفده، هجده نفر را در كنار خود جمع كرده بودم. برای اینكه جریان آب ما را از یكدیگر جدا نكند به بچه ها دستور دادم تا كمربندهای خود را باز كنند و به یكدیگر گره بزنند تا بتوانیم جمع خود را حفظ كنیم. بیشتر نگرانی ما از این بود كه در آن منطقه كوسه خیز باتوجه به مجروح بودن تعداد زیادی از پرسنل، از خطر حمله كوسه ها در امان بمانیم.

س: در مورد تصمیم گیری بعد از پیشنهاد پناهندگی آمریكایی ها به پرسنل ناوچه جاوید جوشن چگونه عمل شد؟

ج: اگرچه من فرمانده این واحد بودم ولی این مهم بود كه همه عوامل با یكدیگر همسو و موافق باشند و خوشبختانه پرسنل من همه متعهد و مؤمن بودند. طی تحقیقاتی كه بعد از این حادثه انجام دادم متوجه شدم كه من در این مأموریت با پرسنل نمونه نیروی دریایی همراه بودم. و اما آمریكایی ها به ما پیشنهاد كردند كه هركدام از ما می تواند پناهنده سیاسی بشود و حتی اگر بخواهد می تواند همراه خانواده خود در آمریكا زندگی كند. با پرسنل ناوچه در همان پل فرماندهی یك كمیسیون تشكیل دادیم و همگی به اتفاق گفتند: به هیچ وجه تسلیم نخواهیم شد و غیرت و شكوه و جوانمردی ایرانی و عزت و پرچم سه رنگ ایران اسلامی را فدای ترس و زندگی در غرب نخواهیم كرد و مكتبی كه در آن شهادت دارد اسارت ندارد.

س: از خاطراتتان با پرسنل غیور ناوچه جوشن كه برای سرافرازی ایران اسلامی از جان خود گذشتند برای ما بگویید.

ج: آن روز (29فروردین) اولین روز ماه مبارك رمضان بود و همه روزه دار بودند. شب قبل از آن را هم به دلیل شركت در عملیات تا صبح تلاش می كردند و بیدار بودند. بعد از آن هم حمله ناوهای آمریكایی پیش آمد. با اینكه بیشتر افراد مجروح بودند و چندتایی هم شهید اطراف ما بود، همگی روحیه بالایی داشتند. در طول پنج تا شش ساعتی كه ما در داخل آب بودیم، تمام مدت با خدای خود نجوا می كردند و شور و حالی الهی داشتند. در مورد شهید ابراهیم حرآبادی بعدها فهمیدم كه این شهید گرانقدر خود به تنهایی سرپرستی چندین خانوار محروم و بدون سرپرست را به عهده داشته است. این شهید یك نمونه بارز از افسران لایق بدنه ارتش مردمی ما بود.

س: در مورد نحوه نجات خود تان و پرسنل ناوچه جوشن توضیح بدهید.

ج: دم دمای غروب یك فروند از هلی كوپترهای نیروی دریایی محل ما را پیدا كرد و به همراه یك فروند هاور كرافت برای نجات ما آمد. موقع عملیات نجات بقدری هوا تاریك بود كه بعد از جمع آوری افراد در پایگاه متوجه شدم 3 نفر از پرسنل داخل آب جا مانده اند. فردای آن روز هلی كوپتر مجدداً به سراغ همان ناحیه رفت و توانست آن 3 نفر را پیدا كند. پس از انتقال به پایگاه بلافاصله پیش آنها رفتم، وضعیتشان را جویا شدم و پرسیدم كه در خلوت و تنهایی شب و سكوت دریا، زمان برایشان چگونه گذشته است. در جوابم گفتند، تا صبح قرآن و دعا می خواندیم. برایم لحظه غیرقابل تكراری بود و از آن زمان با خودم عهد بستم كه نگذارم خون شهدای ناوچه جوشن و حماسه جاودان پرسنل متعهد و غیور این ناوچه از خاطرها پاك شود.

س: از حضورتان در این مصاحبه سپاسگزاریم.

ج: من هم از شما به خاطر تلاش برای زنده نگاه داشتن یاد شهیدان بزرگوار دفاع مقدس تشكر می كنم.